هر فردی با یکسری از باورها، ارزشها، تعهدات و الگوهای رفتاری با محیط خود در تعامل می باشد .زمانی که فرد در این تعاملات با حوادثی برخورد کند که آنها را بصورت صدمه/فقدان، تهدید کننده(صدمه یا فقدان احتمالی)و یا غیر تهدید کننده ارزیابی کند، دچار استرس خواهد شد.از طرف دیگر پاسخ های استرس فقط منحصر به پاسخهای فیزیولوژیکی نمی شود بلکه یکسری پاسخهای عاطفی نیز صورت میگیرد. این پاسخها ممکن است که مثبت و یا منفی باشند، پاسخهای عاطفی مثبت از قبیل خوشحالی، علاقه، احساس افتخار میباشد. برعکس زمانی که فرد وضعیت را تهدید کننده یا مضر ارزیابی کند، پاسخهای عاطفی منفی از قبیل اضطراب، احساس گناه، غمگینی، حسادت و تنفر در او ظاهر میشود(31). در هر صورت استرس صرف نظر از سن، جنس، نژاد، وضعیت اقتصادی و سطح تحصیلات تاثیراتی بر روی فرد خواهد داشت(30).که این تاثیرات می تواند مثبت و یا منفی بوده و تمام حیطه های زندگی انسان(جسمی، عاطفی، اجتماعی، روحی و شناختی)را در برگیرد(32). بوید[1]2002 در این زمینه مینویسد: اگر چه قرار گرفتن در معرض استرس معمولا به صورت یک تجربه ناخوشایند در نظر گرفته میشود اما نتایج آن می تواند مثبت باشد. افراد از طریق تجربه استرس می توانند در زندگی خویش پیشرفت کنند(31)، زیرا استرس عامل شتاب دهنده تغییرات مثبت در افراد میباشد و موجب تحریک فرآیندهای فکری در افراد شده و به آنها کمک میکند تا در مقابل محیط خویش هوشیار باشد(30). بنابراین استرسهای خفیف عملکرد مطلوب فرد را افزایش میدهند در صورتی که استرسهای شدید عملکردهای موثر فرد را مختل نموده و بر فعالیتهای روزانه انسان در منزل از قبیل خانه داری ،تهیه غذا، نظافت، بهداشت فردی و همچنین عملکرد مطلوب فرد در محیط کار و تحصیل و در نهایت بر وضعیت اقتصادی فرد و خانواده اش تاثیرات منفی میگذارد(33). علاوه بر آن استرس های شدید میتواند موجب بروز مشکلات عاطفی و رفتاری از قبیل اضطراب، افسردگی، احساس عدم کفایت، از دست دادن عزت نفس، تحریک پذیری و همچنین مشکلات شناختی از قبیل اختلال توجه و تمرکز، فراموشی و قضاوت ضعیف شوند(30). کنت پلیتر[2] پژوهشگر استرس به این نتیجه رسید که 50-70 درصد تمام بیماریها با استرس در ارتباط هستند.استرسهای روانی از طریق تاثیری که بر روی دستگاه اعصاب مرکزی و دستگاه آندوکرین و سیتم ایمنی بدن میگذارند موجب کاهش بهداشت روانی و جسمانی فرد میشوند(4).

از طرف دیگر، استرس به واسطه ارزیابی شناختی تعدیل می شود. ارزیابی شناختی فرایندی است که به وسیله آن فرد تعیین می کند که چرا و در چه حدی یک ارتباط خاص یا یک سری از ارتباطات برای او استرس زا هستند .

      از جمله عواملی که باعث کاهش استرس میشوند میتوان به موارد زیر اشاره کرد:

  • پیش بینی: پیش بینی استرس میتواند از شدت آن بکاهد حتی اگر فرد قادر به کنترل آن نباشد.
  • امکان کنترل استرس: وجود منابع متعدد مقابله مانند منابع مالی، جسمانی، علمی و غیره این امکان را به فرد میدهد تا بهتر و بیشتر بتواند عوامل استرس زا را کنترل کند یا با آنها کنار بیاید.
  • ارزیابی شناختی: ادراک فرد از یک رویداد استرس زا و برآورد او از درجه تهدیدآمیز بودن آن، میتواند توانایی مقابله را افزایش دهد.
  • احساس کارآیی: وقتی افراد دچار استرس میشوند به پاسخهایی روی می آورند که آنها را به خوبی یاد گرفته اند، بنابراین باید به آنها پاسخ های مناسب را یاد داد تا بتوانند با موقعیتهای گوناگون مقابله کنند.
  • رویارویی رفتاری: یکی از مهم ترین روشهای کمک به افراد آشنایی با فنون رویارویی شناختی است.کسانی که در برابر موقعیتهای استرس زا به جای احساس درماندگی، موقعیت را در اختیار خود میبینند، برای تغییر موقعیت اقدام می کنند(34و27).

از نظر تی کاکس [3]پیامدهای استرس به پنج گروه تقسیم میشوند:

1-پیامدهای جسمانی و فیزیولوژیک: اختلالاتی مانند سر درد، دیابت، بیماری قلبی، افزایش فشار خون وبیماریهای گوارشی و دستگاه ایمنی بدن را در بر میگیرد.

2-پیامدهای روانی-عاطفی: استرس با اختلالات و بیماریهای اضطراب ، پرخاشگری، افسردگی، ناکامی، کاهش عزت نفس، عصبیت و زود رنجی رابطه دارد.

3-پیامد های رفتاری: رفتارهایی مانند سیگار کشیدن، پرخوری، اعتیاد و غیره از پیامدهای رفتاری استرس است.

4-پیامدهای شناختی و ذهنی: عدم توانایی در تصمیم گیری صحیح، حساسیت زیاد به انتقاد، توجه کم و غیره از پیامدهایی شناختی بالقوه استرس است.

5-پیامدهای سازمانی: غیبت، جابه جایی، کاهش کارایی و بهره وری، عدم رضایت شغلی، کاهش تعهد سازمانی از پیامدهای سازمانی استرس است(27).

استرس ممکن است، اثرات دراز مدتی در آینده داشته باشد که برخی از این ویژگیها عبارتند از:

1- دوام: بعضی از موقعیتهای استرس زا دوام کمی دارند، مانند شرکت در یک مسابقه ورزشی که در یک زمان خاص انجام میگیرد.اما بعضی دیگر ممکن است ساعتها، روزها، ماه ها و حتی سالها طول بکشد.

2- شدت: فشارهای روانی با شدت ناراحتی رابطه دارد.

3-قابلیت پیش بینی:گاهی اوقات افراد میتوانند وقوع حوادث را پیش بینی کنند.در این شرایط، استرس کمتری را نسبت به زمانی احساس میکنند که نمیتوانند آن را پیش بینی نمایند.

4-درجه از دست دادن کنترل: زمانی است که افراد احساس میکنند هیچ نفوذ و کنترلی را بر یک موقعیت استرس زا  ندارند.

5-میزان اعتماد به نفس: اعتماد، میزان کارآیی شخص را تحت تاثیر قرار میدهد و عدم وجود آن استفاده از روش مقابله با استرس را در شرایط استرس زا محدود میکند.

6-شروع یا حمله ناگهانی: ظهور ناگهانی یک موقعیت استرس زا میزان آمادگی فرد را برای مقابله با آن شرایط تحت تاثیر قرار میدهد(27).

باور نکردنی است که بتوان از همه موقعیتهای پر استرس اجتناب کرد.البته از نظر بهداشت روانی نیز درست نخواهد بود که تحت هیچ عامل استرس زا قرار نگرفت، آنها را تجربه نکرد و برای مقابله با انها آماده نشد.انسان همه تنشهای کاری، سیاسی، گرفتاریهای روزانه و دگرگونی ها را تحمل میکند.او مجبور است مرگ عزیزان را تحمل کند و چون نمیتواند از استرس به دور باشد پس باید بیاموزد که در مقابل عوامل استرس زا بطور موثر وارد عمل شود(35) . فولکمن و لازاروس در سال 1984 ساز گاری با استرس را بدین صورت تعریف کرده اند: تغییر دایمی در رفتارها و ادراکات به منظور پاسخگویی به خواستهای درونی و بیرونی ای که طاقت فرسا به نظر میرسند و از تواناییهای شخص بالاتر هستند(36). آنها روشهای مقابله را به عنوان اقدامات شناختی متغیر و مداوم برای سازماندهی نیروهای درونی وبیرونی که تحت فشار مضاعف قرار گرفته و احتیاج به استفاده از ابتکارات و تواناییهای فرد دارد، تعریف کرده اند(35). به عبارت ساده تر، سازگاری با استرس، یعنی پذیرفتن آن و به نحو موثر در برابر آن واکنش نشان دادن(11). همچنین مقابله یکی از متغیرهایی است که به صورت گسترده در چارچوب روان شناسی سلامت مورد مطالعه قرار گرفته است. شناسایی شکلهای موثر مقابله به عنوان متغیر واسطه ای در رابطه ی استرس-بیماری، در پژوهشهای مرتبط با این حوزه جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است .پژوهشها نشان داده اند که بیماریهای مرتبط با استرس و عدم برخورداری از سلامت روان بیشتر در کسانی مشاهده شده است که پیوسته از روشهای مقابله ای هیجان مدار  استفاده کرده اند راهبردهای مقابله ای هیجان مدار و اجتنابی به عنوان راهبردهای کوتاه مدت کارآمد مشخص شده اند اما در دراز مدت مانع سازش روان شناختی برای حل مشکل میشوند و نشانه های افسردگی و اضطراب و درماندگی را افزایش میدهد (37).

وایت[4] (1989) مقابله را تلاشهای فعال برای استرس و یافتن راه حل های مناسب را برای چالش ها و خواسته های هر مرحله از تحول انسان می داند که شامل سه مولفه درک موقعیت استرس زا، حل مسئله و داشتن هیجانهای قوی است(27). بنابراین مقابله، مجموعه ای اعمال شناختی و عاطفی است که در پاسخ به مسائل ویژه ای به کار گرفته میشود. اما امروزه روشن شده است که اافراد در مواجهه با موقعیتهای فشار آور از پاسخهای مقابله ای متفاوتی استفاده میکنند. مقابله شامل هر تلاشی است که سلامت جسمانی و روانی را محافظت مینماید، به علاوه خصوصیات و ویژگیهای موقعیت به ویژه قابلیت کنترل پذیری عوامل فشارزا، پاسخهای مقابله ای متفاوتی را  برمی انگیزاند. به کار گیری شیوه های مقابله ای پیامدهای متفاوتی در سلامت جسمانی و روانی افراد دارد(38). همچنین روهد[5] وهمکاران 1990،مقابله را به عنوان عامل میانجی بین استرس و اختلال جسمی و روانی مطرح میکنند(39).

[1