فعاليت‌ منظم ورزشي:

ورزش فرمی از فعالیت جسمانی است که برنامه ریزی شده، ساختارمند و تکرار شونده، به منظور ارتقاء سلامت و تناسب فیزیکی صورت میگیرد(22).

 

شيوه‌هاي مقابله با استرس :

نحوة كنار آمدن و چگونگي فائق شدن بر فشارهاي رواني را مقابله با استرس گويند و به آن دسته از اعمال و رفتاري گفته مي‌شود كه شخص در پاسخ به عامل استرس زا بروز مي‌دهد كه ممكن است ذهني يا عيني باشد شيوه‌هاي مقابله با استرس داراي 8 بعد است كه شامل كنار آمدن رويارويانه، دوري جويي، خويشتن داري، جستجوي حمايت اجتماعي، مسئوليت پذيري، گريز اجتناب، حل مدبرانه مسئله و ارزيابي مجدد مثبت مي‌باشد(10).

 

فعاليت‌هاي منظم ورزشي:

در این پژوهش منظور از برنامه منظم ورزشی عبارت است از اينكه دانشجو به طور منظم در 6 هفته (هر هفته 5 روز به مدت 30 دقيقه زير نظر مربي ورزشي) در يك برنامة ورزشي منظم از جانب پژوهشگر شركت كرده و برنامه‌هاي تمريني را انجام دهد.

 

شيوه‌هاي مقابله با استرس :

در اين پژوهش منظور از روش‌هاي مقابله با استرس چگونگي استفاده از 8 روش تطابقي است كه از طريق پرسشنامه روش‌هاي مقابله لازاروس و فولكمن به دست مي‌آيد، این ابزار راهبردهای تطابقی را در دو بخش مسئله مدار[1] و هیجان مدار[2] ارزیابی می کند. تطابق مسئله مدار خود به 4 راهبرد(جستجوی حمایت اجتماعی[3]، مسئولیت پذیری[4]، حل مدبرانه مسئله [5]و ارزیابی مجدد مثبت[6]) و تطابق هیجان مدار خود به 4 راهبرد(رویارویانه[7]، خویشتن داری[8]، فرار-اجتناب[9] و دوری جویی[10]) تقسیم می شود و اخذ نمرة بيشتر نشان دهندة ميزان استفادة بيشتر از هر روش است(23).

استرس، نوعی تشنج هیجانی است که از یک حادثه یا مجموعه ای از حوادث ایجاد میشود. هم چنین استرس به فشارهای عصبی و روانی گفته میشود که از عوامل بیرونی (محیط) و درونی ناشی میشود و مدتی تعادل طبیعی و معمولی فرد را بر هم میزند و نهایتا در روند عادی واکنش فیزیولوژیک یا فعالیتهای روزمره، کار و زندگی، اختلال و محدودیت ایجاد میکند(25).

از واژه استرس برای توصیف پاسخهای عملی، رفتاری و احساسی در مقابل شرایط نامطلوب استفاده میشود؛نگرانی ، عصبانیت، دلواپسی و ناامیدی نمونه هایی از این نوع عکس العملها هستند. پاسخهای احساسی که آنها را استرس می نامند، احتمالا بیشتر زمانی اتفاق می افتد که در برابر مقابله با یک موقعیت یا خواسته های بالا، که این خواسته ها نتایج زیان باری برای فرد دارد، خود را ناتوان می بیند (26).

هانس سلیه [1]استرس را به عنوان پاسخ غیر اختصاصی و فیزیولوژیک بدن در مقابل هر نوع خواسته و تقاضا تعریف میکند.او معتقد است که عوامل محرک جسمی و روانی و اجتماعی همگی منجر به پاسخهای فیزیولوژیکی یکسانی در افراد میشوند(10). به عبارت دیگر، عامل استرس زا هر چه باشد و فرد در مقابل هر نوع استرسی که قرار میگیرد، همواره از یک نوع الگوی معینی پیروی میکند؛ اما انتقاداتی به این تئوری وارد شده است، چون افراد گوناگون حتی در برابر عوامل مشابه پاسخ یکسانی نمیدهند و به یک اندازه دچار استرس نمیشوند(27).

به طور کلی دو نوع استرس وجود دارد: استرس مخرب یا بدخیم  و استرس مفید یا خوش خیم. استرس مخرب استرسی نامطبوع، زیان آور و بیماریزا است. عمده مباحث تئوریک روی استرس بدخیم است؛ چون استرس مفید، استرسی مطبوع، خوشایند و احساسات مثبتی است که به فرد دست میدهد(1).افرادی که استرس بیشتری در عملکرد خود تجربه  میکنند، نگرش مثبت کمتری دارند و حالتهای روانی منفی بیشتری را تجربه میکنند(27). عوامل زیادی در ایجاد استرس دخالت دارند که این عوامل را با عنوان”منابع بالقوه استرس”مطرح میکنند که عوامل محیطی، عوامل سازمانی و عوامل فردی را در بر میگیرد(27).

اندلر و پارکر[2] در این زمینه می نویسند: سه ديدگاه عمده درباره استرس وجود دارد. در رويكرد محرك مدار، استرس عاملي است كه موجب واكنش جاندار مي‌شود. در رويكرد پاسخ مدار، استرس يك پاسخ عمومي در برابر محركهاي ناخوشايند و در نظريه تبادلي؛ استرس، يك مبادله خاص ميان فرد و محيط است. در اين رويكرد ارزيابي شناختي كه رابطه فرد و محيط را معنا دار مي‌كند حائز اهميت است. در اين ارزيابي اگر استرس، بالاتر از توان و منابع فرد برآورد شود، پيامدهاي منفي آن رخ خواهد داد. اما اينكه چرا استرس هميشه به بيماري منجر نمي‌شود، به نظر مي‌رسد رابطه بین استرس و بيماري، عوامل تعديل كننده‌اي وجود دارد كه پيامدهاي منفي استرس را حذف يا كاهش مي‌دهد. مثلاً افراد برونگرا نسبت به استرس‌ها حساسيت كمتري دارند و افراد با عزت نفس بالا و منبع كنترل دروني،  بهتر با استرس‌ها مقابله مي‌كنند. افرادي كه تجربه و استعداد بيشتري دارند، استرسها را بهتر تحمل خواهند كرد و روشهاي مقابله، استرس زاها را حذف و يا هيجانات ناخوشايند آن را كنترل مي‌كند(28).

استرس اعم از عاطفی و یا جسمی، دستگاههای عصبی مرکزی و خودکار و دستگاه غدد درون ریز را فعال نموده و فعالیت دستگاههای فوق میتوانند به نوبه خود بر پاسخ ایمنی اثر بگذارند. در کل استرس به سه صورت زیر بیان میشود:

استرس به عنوان یک محرک: میتواند واقعه یا وقایعی در زندگی محسوب گردد که منجر به افزایش آسیب پذیری فرد نسبت به بیماری گردد.

استرس به عنوان یک عمل متقابل: تئوری عمل متقابل استرس، براساس کار لازاروس میباشد(1996) که شامل گروهی از پاسخهای شناختی عاطفی و سازگاری است که ناشی از عمل متقابل فرد در محیط میباشد، فرد و محیط جدایی ناپذیر هستند، هر یک از آنها بر یکدیگر تاثیر گذاشته و از یکدیگر تاثیر میپذیرند .

استرس به عنوان یک پاسخ: هانس سلیه معتقد بود که استرس پاسخ غیر اختصاصی بدن به هر گونه نیاز است که منجر به سازگاری گشته و در فرد درد یا احساس خوشایند ایجاد مینماید. همچنین وی بیان می کرد که اولا پاسخ بدن به استرس غیر اختصاصی است و بدن به عنوان یک ارگانیسم کلی، عکس العمل نشان میدهد، ثانیا استرس یک پاسخ فیزیولوژیک است نه روان شناخت، ثالثا وقایع خوب هم به اندازه وقایع بد در زندگی در ایجاد استرس نقش دارند(27) .پاسخ عمومی بدن به استرسور را سندروم سازگاری عمومی[3]می نامند که متشکل از سه جزء مرحله هشدار[4]،مرحله مقاومت[5] و مرحله خستگی میباشد.

در طی مرحله هشدار با افزایش سطح هورمونهای محرک بخش قشری غده فوق کلیوی،کورتیزول و کاتکول آمینها،میزان گلوکز خون، حجم خون، ضربان قلب، جریان خون عضلات، میزان اکسیژن دریافتی و هوشیاری ذهنی فرد افزایش می یابد. بعلاوه مردمکها در جهت ایجاد میدان بینایی بیشتر گشاد میشوند.این تغییرات در سیستمهای مختلف بدن، فرد را جهت انتخاب راه فرار یا مبارزه آماه میکنند که تحت عنوان پاسخهای جنگ و گریز[6] نامیده میشود و ممکن است از یک دقیقه تا چند ساعت طول بکشد.در طی مرحله مقاومت میزان هورمونهای بدن، ضربان قلب، فشار خون و برون ده قلبی به حد طبیعی بر میگردد. بنابراین وضعیت بدن تثبیت میشود و استراحت میکند.در صورت شدید و طولانی مدت بودن عامل محرک و عدم سازگاری، فرد وارد مرحله سوم یا خستگی میشود. در این مرحله بخش قدامی هیپوفیز و بخش قشری غده فوق کلیوی قادر به ترشح هورمون نبوده و فرد قدرت سازگاری خویش را از دست میدهد ودر صورت ادامه پاسخ استرس، بیماری و مرگ عارض میشود. اجزای فیزیولوژیکی که در پاسخ به استرس شرکت میکنند، شامل سیتم اعصاب مرکزی، هیپوتالاموس، سیستم اعصاب خودکار، هیپوفیز و آدرنال میباشد.استرس چه عاطفی و چه جسمانی ابتدا بر روی سیستم عصبی مرکزی[7] اثر میگذارد که همراه با آن دستگاه لیمبیک [8]و مرکز پاسخ هیجانی، پاسخ جنگ و گریز را سبب میشود و سپس سیستم سمپاتیک از طریق تحریک بخش مرکزی فوق کلیه ترشح کاتکول آمینهای نور اپی نفرین و اپی نفرین را باعث میگردد. افزایش گلوکوکورتیکوئیدها از جمله کورتیزول که شناخته ترین هورمون استرس می باشد، موجب کاهش لنفوسیتها بخصوص لنفوسیتهای T میشود که نهایتا قدرت دفاعی بدن را کاهش میدهد و فرد را مستعد ابتلا به عفونت مینمایند(شکل 1). عکس العمل به استرسورها بستگی به صفات شخصیتی ،عوامل ارثی، نوع تغذیه ، الگوهای سازگاری و فرایند فیزیولوژیک دارد و زمانی که بدن سازگاری مثبت در مرحله مقاومت از خود نشان ندهد و به مرحله خستگی برسد بیماری ظاهر خواهد شد(10و29و30